داشتم وبلاگ یکی از بچه ها رو چک میکردم که داستان جنجالی داشت و برام مهم بود بدونم چی شده ماجراش که یهو گفتم لعنتی بیا بنویس دیگه که یهو یاد خودم افتادم و گفتم حتما بقیه هم وقتی به وبلاگم سر میزنن همینو میگن و اومدم سریع بنویسم که اقا از این فحشا کمتر بخورم.
خب میبینید که هنوز همون هچل هفتی که بودم هستم و به چرت و پرت نویسی عادت دارم.این روزا واقعا سرم خلوته و زیادی بیکار شدم.خرید جهیزیه تا جاییکه امکان داشت صورت گرفت و بقیه ش مونده برای وقتی که آقای داماد خونشو تهیه کنه.من بخاطر افزایش روز به روز قیمتا در عرض تقریبا 4 ماه همه ی خورده ریزای جهیزیه رو به هر سختی بود با تلاش مداوم و هر روزه خریدم.الان دیدم خونه که آماده نیست و فعلا تاریخ عروسی هم که مشخص نیست و منم زیادی بیکارم ،یک ماهه دوباره به رسم قدیم افتادم دنبال کار و هنوزم نتیجه ای نگرفتم.وضع مالی همسرم به ظاهر تقریبا ایده آله ولی خب یه رسمی هست که میگن تا عقدیم نباید انتظار پول تو جیبی و این حرفا از همسر داشته باشیم و منم که بلاخره با توجه به خرید جهیزیه و خرجای متفرقه زیاد، پس اندازم تموم شده و باید تا هر زمان که بتونم کار کنم.فکر کنم من نصفه عمرمو دنبال کار گشته باشم اینقدر که روزنامه زیر و رو کردم و مصاحبه رفتم.پروسه کار پیدا کردن هم مثل ازدواج برای من زمان بره چون همیشه دنبال شرایط ایده آل هستم و البته معمولا پیدا میکنم ولی کمی دیر .الان دلم میخواد زودتر از همیشه کار پیدا کنم و سرم گرم شه و جیبم پر.
بهتره یکم از ازدواجم براتون بگم شاید دوس داشته باشید با جزئیات بیشتر بدونید.البته مجبورم بازم تو دادن اطلاعات احتیاط کنم.من همچنان به خواستگاری های سنتی ادامه میدادم تا اینکه یه روز یه خواستگار سنتی از جنس آشنا تر پیدا شد و ما همدیگه رو به اتفاق خانواده ها در هتل ملاقات کردیم.نظر اولیه مثبت بود و قرار جلسه دوم گذاشته شد.بعد از اون یه آشنایی یک ماهه داشتیم و عقد کردیم.الان که چند ماه از ازدواجم گذشته حس میکنم ایده آل ترین فرد رو در زندگی پیدا کردم اما از اونجاییکه هیچوقت شرایط کاملا ایده آل نیست مطمئنا کم و کاستی هایی در زندگیمون وجود داره.مثلا من در نگاه اول جذب ظاهر لاکچری آقا داماد شدم البته الان هم خانواده سرمایه دار و استخون داری داره ولی خودش متاسفانه از اون دسته آدمای پز عالی جیب خالیه و من نمیتونم زیاد رو کمک مالیش حساب کنم.تا الان همه ی رسم و رسومات رو برام به نحو احسنت و بهتر از خودمون اجرا کردن و کاملا از بعضی لحاظ ها تو رفاه بودم ولی تا زمانیکه خونه ی بابامم باید خودم فکر هزینه های شخصی زندگیم باشم و بعد از اونم ممکنه تا چند صباحی این اتفاق بیفته چون ممکنه روم نشه از خانواده ی همسرم پول هزینه های شخصی زندگیمو بگیرم.همسر من شرایط خاص و ویژه ای داره و من کاملا شرایطش رو قبول کردم چون محاسنی داشت که به معایبش میچربید.من شیفته ی اخلاق و ظاهرش شدم.در درجه ی اول از این دو نظر چشم منو گرفت و جرقه ی اولیه رو در من ایجاد کرد: جرقه ی علاقه.به مرور این علاقه که اول هم از خود اون شروع شده بود پر رنگ تر و عمیق تر شد به طوریکه یه حالت معقول داره و از اون عشقای آتشین بی پایه ی قبل از ازدواج خبری نیست و چقدر شیرینه علاقه ی عاقلانه.برای من البته
دوران عقد فوق الاده شیرینه همراه با دلهره هایی از قبیل ترس از حاملگی در دوران عقد،ترس از بی ثبات بودن علاقه چون هنوز سر در هواییم،ترس از هزینه های تشکیل زندگی برای هر دو : برای من جهیزیه و برای اون خونه و عروسی.خب این دلهره ها نمیزاره همش خوش باشیم ولی ما نهایت تلاشمونو میکنیم که بیخیال باشیم تا بگذره
از اونجاییکه آدم فوق الاده منظمی هستم از همون ماه اول با برنامه رفتم خونشون و با برنامه اومدم.همیشه شبای جمعه میاد دنبالم و بعد از دو روز برم میگردونه خونه.اون اوایل فکر میکردم خیلی خوش اخلاق و صبوره ولی کم کم وقتی روش بازتر شد و یکی دو بار سرم داد کشید فهمیدم من صبورتر و خوش اخلاق تر از اونم چون هنوز نشده سرش داد بکشم و عصبانیتمو با پرخاش نشون بدم.البته خشونت جز ذات همه ی مرداس و معمولا اونا از ما بیشتر عصبانیتشونو بروز میدن.
باید بگم برام خیلی خیلی جالب بوده که همسرم در بسیاری از اخلاق و رفتارا شبیه خودمه و خیلی وقتا کاملا همدیگه رو درک میکنیم.همون صداقت کلام و شیطنت رفتار و بیخیالی ها و نوع عقاید و ... رو اونم داره و تقریبا این حجم از تفاهم باعث احساس بهتر میشه در زندگی
الان بسیار خدا رو شاکرم که اقلا از یکی از مراحل سخت زندگی منو عبور داد و منتظر کمک و بزرگیش در مورد پیدا کردن کار مناسب و خوب هستم تا بتونم این چند صباحم آبرومندانه زندگی کنم.برام دعا کنید.
امیدوارم دفعه بعدی که مینویسم دغدغه کار پیدا کردن نداشته باشم.
فعلا خدانگهدار
ما را در سایت یکسال گذشت دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 116