نمیشه یه بار عنوان ندم؟

خرید بک لینک

بعضی وقتا هست دلم میخواد خیلی چیزا بنویسم.از خیلی اتفاقا و آدمای اطرافم ولی این محافظه کاریه اجازه نمیده.چقدر بده نتونی راحت حرفای دلتو بزنی و همیشه ترس از شناخته شدن داشته باشی.کاش میشد راحت بود .کاش

این پستم از همون درهم و قر و قاطیاس.تمرکز ندارم که راجع به یه موضوع خاص بنویسم.

تو خونه ی ما هر دفعه تب یه چیزی میگیره.قبل از عید یهو بابام که پای ثابت تلویزیونه، یکی از این شبکه های مسابقه های فضایی که میلیونی جایزه میدادن رو پیدا کرد.بعد جوگیر شد که بیاین زنگ بزنین من جوابشو میدونم.من از خیلی قبلتر این مسابقه ها رو دیده بودم ولی هیچوقت حوصله نگاه کردنشونو نداشتم و سریع کانالو عوض میکردم.چون کلا به هیچ مسابقه ای اعتماد ندارم و تا حالا جز یکی دو جا تو هیچ مسابقه ای شرکت نکردم(البته تو یکی از اونا که شرکت کردم برنده شدم).

خب چون من حسم این بود اصلا برنامشو نمیدیدم.ولی وقتی بابام گفت یه نگاه گذرا به مسابقه ش کردم و گفتم اینا سرکاریه.اصلا از جایی هم خبر نداشتم که مثلا دونسته بگم.بعد داداشم چندباری شمارشو گرفته و گفته بود اشغاله.چند روزی اینا درگیر این مسابقه بودن و خواهرمم گفته بود ما هم میگیریم اشغاله.دیگه بابام اکثرا شبا مینشست و این مسابقه ها رو تماشا میکرد.نمیدونم چرا اینقدر به این مسابقه ها علاقه پیدا کرده بود .احتمالا چون فضای شادی داشت و یه دختر / پسرباحال هم اجراش میکرد و جواب سوالا هم آسون و ... خلاصه تو عید پسر داییم اومد خونمون و من ازش سوال کردم و اون گفت اینا کلک مخابراته و بوسیله همون تماسای اشغالی پول میفته واسه مخابرات.بعد از اونم خودم همراه با پدر گرامی تو یکی از این اخبارا دیدیم که همینو گفت، و اینکه مخابرات هم با اینکه میدونه این شبکه ها کلاهبرداریه ولی جلوشو نمیگیره و یه بچه قبض تلفن خونشون بخاطر این تماسا 82 میلیون ! (الله اعلم) شده بوده که پدرش بعد از پیگیری میفهمه داشته مدام به این شبکه ها و مسابقه های کذایی زنگ میزده.

خب حالا از این موضوع که بگذریم تب مسابقه ها بعد از یکی دو ماه از خونه ما رخت بر بست ولی الان جدیدا بواسطه خواهر بزرگه و داماد گرامی ، تب دکتر علی اکبری در خونه ی ما حاکمه که اومدن زدن کانالا رو هم ترکوندن و ما الان به جز این شبکه و چندتایی خارجی شبکه های قبلی ایرانی رو نداریم،و بدتر از همه مامانم که مخالف سرسخت ماهواره بود حالا چون این شبکه دعا و مناجات میخونه عاشق این شبکه شده و مدام داره میبینه و میشنوه.خب راستش من زیاد از این دکتر علی اکبری چیزی نمیدونم و با سرچ یه چیزایی مختصر فهمیدم ولی در صورتیکه واقعا ایشون انرژی داشته باشه و کارش درست باشه بازم دلیل نمیشه ما 24 ساعت علی اکبری ببینیم و گوش بدیم که ! خدا تب بعدی رو بخیر کنه


حالا یکم برگردیم به حال و هوای ماه رمضون و سریالاش .منو که میشناسین دیر دوزاریم میفته (کنایه از دیرتر از وقوع داستان تعریف کردن).البته همون زمانا میخواستم بگم حسش نبود.اگه این سریال برادر رو کامل قسمتاشو دیده باشید با وضعیت بازیگر ناصر تو این سریال آشنا هستید.من وقتی یه فیلم و سریالی میبینم اگه شخصیتای اصلی به من و زندگیم شبیه باشن باهاشون همذات پنداری میکنم.تو این سریال من بعضی جاها با ناصر و بعضی جاها با مسعود همذات پنداری میکردم(منحرف نشیدا خخخخ)

خب شاید عجیب باشه که اونا پسرن ولی شخصیت آدما پسر و دختر نداره.اون جاهایی که ناصر تو یه خانواده ی ساده و سنتی و خیلی معمولی گیر افتاده بود و خودش از نظر ظاهر و شخصیت با خانواده ش فرق داشت مثل من بود .خیلی وقتا از اینکه با بقیه اعضای خانوادم از خیلی جهات فرق دارم و این تفاوت خیلی زیاده و قابل تشخیص که حتی از دیگران هم میشنوم میفهمم چقدر ازدواج کردن افرادی مثل من سخته.چون نمیدونن با کسی شبیه خانواده و مطابق میله اونا باید ازدواج کرد یا با کسی شبیه و مطابق میل خود ؟معمولا اینجور افراد میرن سمت شخصی شبیه خود و از اینجا باید با دو خانواده بجنگن تا شاید بتونن پیروز میدون بشن.

خب همذات پنداریه من با آقا مسعود قصه فقط اونجایی بود که دو برادر روبروی هم قرار گرفتن و دعواشون شد.دقیقا چنین صحنه ای رو البته منهای شخص سوم که تو این فیلم نازی بود من داشتم.زمانی که خواهر کوچیکترم که بسیار از لحاظ عاطفی بهم نزدیک بودیم و همه جا با هم بودیم رو یه فرد سومی که الان شوهرشه از من جدا کرد و حتی کاری کرد که خواهر من تو روی من که بزرگتر و راهنمای زندگیش بودم بایسته و باهام بخاطر اون تندی کنه.از اونجا دقیقا میتونستم حس غرور خرد شده ی مسعود رو در برابر شخص سوم درک کنم، و از اونجا خواهرمو برای همیشه گذاشتم از زندگیم کنار.چون متاسفانه دلم راحت با کسی صاف نمیشه.شاید بعدها اون خیلی احساس پشیمونی کرد و با پیام خواست از دلم در بیاره ولی بخاطر مصلحت زندگیش تصمیم گرفتم ازش فاصله بگیرم تا زندگیشو بکنه.چرا که منم مثل مسعود، دلسوزیای خاص خودمو داشتم که با منش فرد سوم جور در نمیومد و مدام باعث کنتاکت میشد.


اوه اوه چه تراژدی شد بریم یکمم بخندیم


یکم از این روزا بگم که از بیکاری مغزم پیشنهادای خنده دار میده.مثلا تصمیم دارم هر شغلی که یکم بشه بهش فکر کرد رو امتحان کنم .من تجربه امتحان کردن شغلای مختلفو داشتم.اگه بخوام بگم شاید بهم بخندین ولی بعضی شغلا رو حتی شده یه روز هم امتحان کردم تا دنیا رو بهتر بشناسم.این بخش از زندگیم شاید از اون حس شیطنت و کنجکاویه من بر میاد که شاید خوب باشه و شایدم بد ولی من دوسش دارم.


الان اینا رو بگم بهم نمیخندین که ؟؟ هان ؟


مشاغلی که تا بحال افتخار تجربشو داشتم خخخ : قالیبافی 2 ماه در زمان نوجوانی-وردست خیاط زنونه در زمان دیپلم-وردست و چرخکار تولیدی زنونه به مدت 3 ماه بعد از دیپلم-اپراتور اداره پست مرکزی به مدت سه ماه-ویزیتور تلفنی به مدت یه هفته-کار در آشپزخانه رستوران برای کاراموزی به مدت 5 روز-فروشنده مانتوفروشی اقوام به مدت یک هفته-یه هفته کار طراحی در عکاسی-یه هفته کارآموز میکس فیلم عروسی در شرکت عکس و فیلم -یه هفته کارآموزی در آژانس هواپیمایی-چند سال منشی تو اصناف مختلف و این آخری که دارم تجربه ش میکنم بازاریاب حضوری هست.کاری که همیشه ازش متنفر بودم و فرار میکردم.کلا سعی دارم کارایی که ازشون فرار میکنمم تجربه کنم تا تنفرم برطرف شه خخخ (مثل کار تو کارخونه که بعدها برام راحت شد)تازه یکی دو تا شغل دیگه م هست که تو فکر تجربشم.بعضی از این مشاغلو برحسب موقعیت و شرایط زمان تجربه کردم وگرنه هدفم موندگاری درش نبوده.این آخری رو هم بخاطر شرایط الانم که کار پیدا نمیکنم برگزیدم اقلا از هیچی بهتره.تازه کلیم فانه.شاید بعدها از تجربیاتش واستون گفتم

الان یاد ندا تو منو تو در برنامه ی چرا که نه افتادم.یه جورایی مثل اون دوس دارم هر شغلیو واسه یه مدت کوتاه تجربه کنم

میدونم اینهمه از این شاخه به اون شاخه پریدن خوب نیست ولی من چون مشاور خوبی نداشتم و در مورد مشاغل هم بی تجربه بودم مجبور بودم امتحانشون کنم و اگه مناسبم نبود رهاشون میکردم.اون یه هفته ایا از همون نامناسبا بودن که وقتی میرفتم میفهمیدم با شرایط و روحیات من سازگار نیست و بیشترین شغلی که توش دووم اوردم همون منشی یا کارمند دفتری بود.اگه زمان تحصیل بازیگوش نبودم و یه رشته خوب میخوندم و ادامه میدادم حتما الان یه شغل دندونگیر و با پرستیژی داشتم ولی افسوس و صد افسوس دیگه دیره دیگه دیره

از جمله مشاغلی که الان دوس داشتم داشته باشم وکیل-پزشک-حسابدار-بازیگر-مهندس یه رشته ی لطیف خخخ هست که تقریبا شغلای رده بالایی هست و تلاش زیادی رو میطلبه.

با احترام به این مشاغل، از شغلایی مثل فروشندگی -صندوقداری-بازاریابی هم بخاطر جو جامعه اصلا خوشم نمیاد ولی همه رو به مدت کوتاه انجامش دادم.البته به جز صندوقداری









یکسال گذشت...

ما را در سایت یکسال گذشت دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 75 تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 17:42

صفحه بندی